قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
229
تاريخ نگارستان ( فارسى )
[ 410 - جوانمردى قاآن . ] 410 و منها گويند يكبارى در خدمت قاآن از رسوم و عادات سلاطين و از دفاين و خزائن و جمع اسباب و جهات سخن ميرفت قاآن فرمود كه ايشان بغايت از حليهء عقل و ادراك و از شيوهء دانش مهجور بودهاند چه كنوز و دفاين مذكور با معادن مستور يكسانند و در عدم انتفاع همعنان . بيت : زر اندر كف مرد دنياپرست * هنوز اى برادر بسنك اندر است بهرحال من گنج خويش در زواياى خاطرهاى خراب مىنهم و نام باقى خريدارى نموده درم و دينار فانى عوض مىدهم بيت : ذكر باقى را حكيمان عمر ثانى گفتهاند * اين ذخيره بس مرا كالباقيات الصالحات [ 411 - منع وزراء بهرام گور را در جوانمردى . ] 411 و منها در روضة الصفا مذكور است كه وزرا از فرط انعام بهرام گور كه شهرت بهمرسانيده و بنابر دولتخواهى عرضه بخدمتش رفع نمودند كه اساس كرياس دولت خواقين جم التباس خزانه است و چون درهم و دينار آن روى در انحطاط نهد خزانه يادى از خرابه دهد لاجرم قواعد حشمت ارباب دول مختل گردد بيت : جوانمردى نباشد جز بهنجار * كه طوفان خيزد از باران بسيار در جواب بهرام بر ضمن آن نوشت كه اگر ما مرغ دلهاى آزادگانرا بدانهء انعام و احسان در دام امتنان نياوريم بچهچيز ديگر صيد توانيم كرد . [ 412 - اندرز كردن مردى انوشيروان را . ] 412 تمثيل شخصى بانوشيروان نوشت كه مردم پادشاهرا ملامت ميكنند كه براى خزانه مال جمع مىشود و حال آنكه در خزانه هيچ نيست چرا كه همه را ايثار ميكنيد وى در پشت آن نوشت كه هر مالى كه در خزانه جمع مىشود حق مستحق است اگر بخلاف اين از ايشان دريغ داريم عيب آنست نظم : دانيكه حتم قصهء نوشيروان چه بود * روزيكه پندنامهء شافى تمام كرد خرم كسى كه نام نكو بازماند از او * چون نوبتش زمانهء جافى تمام كرد هرچند كه در باب مكارم اخلاق و احسان آنخسرو آفاق حكايات غريب و عجيب منقولست اما چون اين مختصر گنجايش آن تطويل نداشت بيك دو سه حكايت از آنها اختصار رفت . [ 413 - انعام كردن قاآن به پيشكش آرنده . ] 413 حكايت گويند در وقتى كه قاآن از شرب شراب ارغوانى در غايت خوشحالى و كامرانى بود شخصى طاقيهء بطريق اهل خراسان بتحفه نزد او آورد قاآن دويست بالش نقره در وجه انعام او از خزانه حواله داشت و خزانهداران و سكه